پنجشنبه , ۲۴ آبان , ۱۳۹۷ | الْخَمِيس , ٦ ربيع الاول , ١٤٤٠ | Thu ,15 Nov , 2018
| | | : 2452 | : 1397/07/01-16:35:03 |


امام سجاد (ع) از كربلا تا شهادت

قيام بزرگ عاشورا ماندگارترين نهضت اسلامي است كه در محرم سال ۶۱ قمري روي داده است. اين نهضت داراي دو مرحله بود. برهه نخست، آفرينش و شكل‏ گيري و جهاد و جانبازي و دفاع از كرامت اسلامي و دعوت به اقامه عدل و احياي دين محمدي و سنت و سيره نبوي و علوي بوده كه به رهبري امام حسين عليه السلام از نيمه ماه رجب سال ۶۰ هجري آغاز و در دهم محرم سال ۶۱ هجري به فرجام رسيد. مرحله دوم، دوره پيام رساني و تثبيت ارزش هاي نهضت و عرصه جهاد فرهنگي و تبيين آرمان‏ هاي آن قيام مقدس بود كه به رهبري امام علي‏ بن ‏الحسين عليهما السلام تداوم يافت. امامت شيعه و رهبري نهضت كربلا در عصري به امام سجاد عليه السلام منتهي گشت كه او به همراه نزديك‏ترين افراد خاندان آل علي عليهم السلام به اسارت مي ‏رفتند. آل علي عليهم السلام آماج تيرهاي ستم و تهمت و افترائات سياستمداران بني‏اميه قرار داشتند، ارزش هاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته، روحيه شجاعت و حميت اسلامي و باورهاي ديني مردم سست، احكام ديني بازيچه نالايقان اموي شده، خرافه گري رواج يافته، روحيه شهامت وشهادت طلبي در زير شلاق و شكنجه و ارعاب امويان محو گشته بود. سخت‏گيري‏ هاي بي‏حد و حصر، مصادره اموال و تخريب خانه‏ هاي آل‏ هاشم، محروم ساختن آنها از امتيازات جامعه اسلامي، جلوگيري مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحي و به انزوا كشاندن امام معصوم عليه السلام از مهم‏ترين سياست ‏هاي حاكمان اموي در مبارزه با اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بوده است. امام زين ‏العابدين عليه السلام در چنين عصر و جوي رسالت و پيامبري خود را آغاز كرد. در صورتي كه تنها سه تن پيرو واقعي داشت. حركت جهاد فرهنگي و پرورش شخصيت‏ ها را در دستور كار خود قرار داد و با يك حركت عميق و دامنه ‏دار به ايفاي نقش پيشوايي خود پرداخت اين رويكرد امام سجاد عليه السلام زمينه ساز انقلاب فرهنگي امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام گشت. از اين رو برخي از نويسندگان، آن حضرت را «باعث الاسلام من جديد» ناميدند.
از مدينه تا كربلا با پدر
در طول مسير مكه تا نينوا، امام سجاد عليه السلام همراه كاروان امام حسين عليه السلام بوده است. كه پس از گذشتن از يكي از منازل بين راه حضرت در حالي كه بر پشت اسب خود در حال حركت بودند چند لحظه به خواب رفتند بعد كه بيدار شدند فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون والحمدالله رب العالمين» و آن را دو يا سه بار تكرار كردند. پس فرزندشان علي بن الحسين به سوي ايشان روي كرده، عرض كرد: براي چه حمد خداي را بجاي آورديد و استرجاع نموديد؟ (يعني كلمه شريف «انا لله و انا اليه راجعون » را گفتند) حضرت فرمودند: پسرم من كمي به خواب رفتم. شخصي كه به اسبي سوار بود در پشت اسب اين كلام را براي من مي گفت: «اين قوم سير مي كنند و قاصد مرگ هم به سوي آنها حركت مي كند.» من هم دانستم خبر مرگ ابلاغ شده است. فرزندشان علي به بابا عرض كرد: پدر جانم خداوند به شما بدي نرساند، آيا ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمودند: بلي، قسم به خدايي كه بازگشت همه بندگان به سوي اوست. علي بن الحسن جواب داد: بنابراين ما در حالي كه بر حقيم، نسبت به مرگ هيچ باكي نداريم. امام حسين عليه السلام به او فرمودند: خداوند به تو بهترين جزاي خيري كه از پدري به فرزندش مي رسد، عنايت فرمايد: اين قضيه پس از كوچ كردن از منزل «قصر بني مقاتل» نقل شده است و منزل «ثعلبيه» با تفاوتي مختصر نيز گزارش شده است «مقتل الحسين» تاليف خوارزمي، جلد ۱، صفحه ۲۲۶، و براي تحقيق مراجعه كنيد به موسوعه كلمات الحسين عليه السلام، اعداد معهد تحقيقات باقر العلوم عليه السلام صفحه ۳۴۴ الي ۳۶۸ و براي تحقيق بيشتر مراجعه به باقر العلوم، صفحه ۳۹۵ الي ۳۹۷) آري، اين تنها خبري است كه از برخورد حضرت علي بن الحسين عليه السلام با پدر در اين راه طولاني در دست داريم؛ اما آيا اين علي بن الحسين عليه السلام حضرت سجاد عليه السلام مي باشند يا برادر بزرگوارشان حضرت علي اكبر، كه در كربلا به شهادت رسيدند؟ هيچ معلوم نيست آنچه در روايت آمده «قال له ابنه علي» است يا «فاقبل اليه ابن علي بن الحسين». به هر حال تا قبل از شهادت پدر گزارش ديگري كه از حضرت سجاد عليه السلام در اسناد آمده اين است كه: علي بن زيد از حضرت نقل مي كند كه ما با حضرت امام حسين عليه السلام خارج شديم پس در هيچ منزلي نزول نفرمود و از هيچ منزلي كوچ نكرد مگر اينكه از «يحيي بن زكريا» و كشته شدن او يادي به ميان مي آورد. و يك روز فرمودند: از پستي دنيا نزد خداوند اين كه سرِ - يحيي بن زكّريا هديه شد به زن بد كاره اي از زن هاي بد كاره بني اسرائيل - اما سر اينكه چرا حضرت امام حسين عليه السلام مرتب از كشته شدن حضرت يحيي بن زكّريا ياد مي كرده اند، در نوبت ديگري آمده است. از اين حديث به خوبي بدست مي آيد كه حضرت علي بن الحسين عليه السلام دائماً در كنار پدر بوده و در طول اين سفر در خدمت ايشان قرار داشته و حتي سخنان پدر را نيز به خاطر سپرده است. شايد از همين جا بشود استفاده كرد كه مريضي حضرت سجاد عليه السلام در طول مسير اتفاق نيفتاده است ولي به هر حال به شكل دقيق زمان و مكان عروض بيماري حضرت در تاريخ ذكر نشده است چه اينكه راجع به علت بيماري حضرت مطلب مستندي در تاريخ وجود ندارد.
امام سجاد عليه السلام در شب عاشورا
از حضرت زين العابدين عليه السلام نقل شده است كه من با پدرم بودم، در شبي كه در صبح آن به شهادت رسيد، پس حضرت به اصحابش فرمودند: اين شب است، شما آن را به عنوان محمل براي خود برگزينيد و از سياهي آن براي رفتن استفاده كنيد، چرا كه اين قوم فقط من را اراده كرده اند و اگر من را بكشند با شما كاري ندارند. و شما از نظر من در وسعت و حليّت مي باشيد (و من بيعت خود را از شما برداشتم.) آنان گفتند: نه قسم به خدا، اين هرگز رخ نخواهد داد. حضرت فرمودند: هر آينه شما فردا همگي كشته خواهيد شد و هيچكس از شما باقي نمي ماند. آنان گفتند: حمد خداي را، كه ما را به كشته شدن با شما شرافت بخشيد. سپس حضرت دعا كرد و به آنان فرمودند: سرهايتان را بلند كنيد و نظاره كنيد. آنان نيز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان مي فرمودند: اين منزل توست اي فلاني، اين قصر توست يا فلان، و اين درجه توست اي فلان. پس مردان از اصحاب با سينه خود به استقبال نيزه و شمشير مي رفتند، چرا كه مي خواستند در بهشت برسند. اين حديث مبارك حاكي از حضور حضرت سجاد عليه السلام در جمع اصحاب و شنيدن كلام پدر و ديدن مقام ملكوتي اصحاب در بهشت است، با نقل هاي مختلف ديگري نيز آمده است. (براي تحقيق بيشتر مراجعه كنيد: موسوعه كلمات الحسين عليه السلام، اعداد معهد تحقيقات باقر العلوم، صفحه ۳۹۵ الي ۳۹۷ و صفحه ۴۰۱). تنها قضيه ديگري كه از حضرت علي بن الحسين عليه السلام امام سجاد، در ارتباط با شب عاشورا نقل شده، مسئله شنيدن اشعاري است كه پدرشان قرائت مي كردند و باعث ناراحتي شديد ايشان مي شود خود را كنترل كردند و اين در حالي بوده است كه حضرت مريض بوده و عمه شان حضرت زينب سلام الله عليها از ايشان پرستاري مي كرده است.
امام سجاد عليه السلام در روز عاشورا
در زمينه وضعيت جسماني حضرت سجاد عليه السلام در روز عاشورا نقل هاي تاريخي متفقند كه آن حضرت در اين روز دچار بيماري شديدي بودند، به صورتي كه مطلقاً از امكان حضور در نبرد برخوردار نبوده و در خيمه مخصوص استراحت مي كردند و حضرت زينب سلام الله عليها مرتب از ايشان پرستاري مي نموده اند و حالشان طوري بوده كه حتي نمي توانستند در مقابل پاي پدر بايستند. اولين نقل قولي كه از حضرت علي بن الحسين عليه السلام  در روز عاشورا انجام شده اين است كه حضرت فرمودند: چون سپاه دشمن به دست حضرت حسين عليه السلام رو نمود. آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض كرد: «اللهم انت ثقتي في كلَ رب. . .  تا آخر كه حضرت دعاي بلند و ملكوتي نمودند.» نقل قول ديگري كه از حضرت سجاد عليه السلام در روز عاشورا رسيده، مربوط به قصه تناول يك سيب از طرف پدرشان است. نقل قولي از حضرت كه امام سجاد عليه السلام مي فرمايند: از او شنيدم كه اين را ساعتي قبل از شهادتش مي فرمود. همچنين حضرت زين العابدين عليه السلام فرموده اند: چون كه امر بر حضرت حسين بن علي بن ابي طالب سخت شد كساني كه با او بودند به او نگريستند پس حضرتش به خلاف همه آنان بود. چرا كه آنان هر چه امر مشكل‌تر و سخت‌تر مي شد، رنگشان تغيير مي كرد و اركان بدنشان مي لرزيد و قلوبشان مضطرب بود ولي امام حسين عليه السلام و بعضي از همراهانش كه از خصائص اصحاب او بودند، رنگ هايشان مي درخشيد و اعضاء و جوارحشان آرام مي گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضي از آنان به بعض ديگر گفتند كه: نگاه كنيد ابداً از مرگ باكي ندارد. و سپس حضرت سجاد عليه السلام سخنان گهربار پدر را خطاب به اصحابش نقل مي كنند. (براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به «موسوعه كلمات الحسين»، اعداد و عهد تحقيقات باقرالعلوم، صفحه ۴۹۷) همچنين از حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: پدرم در روزي كه كشته شد، در حالي كه خون ها از بدنش مي جوشيد، من را به سينه چسبانيد و فرمودند: «اي پسرم، از من حفظ كن دعايي را كه فاطمه صلوات الله عليها من را تعليم نمود و رسول الله صلي الله عليه و آله او را تعليم كرده بود و جبرئيل به پيامبر در حاجت ها و امور مهم و غم و غصه ها تعليم داده بود و همچنين در امور مهمي كه از آسمان نازل مي شود و كارهاي بزرگ و سهمگين؛ فرمود بخوان: بحق يس والقرآن الحكيم، و بحق طه و القرآن العظيم، يا من يقدر علي حوائج السائلين، يا من يعلم ما في الضمير، يا منفّس ان المكروبين، يا راحم الشيخ الكبير، يا رازق الطفل الصغير، يا من لا يحتاج الي التفسير، صلي علي محمد و آل محمد و افعل بي كذا و كذا» و بالاخره آخرين مطلبي كه از حضرت زين العابدين عليه السلام در روز عاشورا تا قبل از شهادت حضرت امام حسين عليه السلام نقل شده است مربوط به آخرين وداع ايشان با پدرشان مي باشد.
شاهد واقعه
در زمينه حضور امام سجاد عليه السلام در نهضت حسيني جاي ترديدي نيست. امّا از صحنه‌‏هاي اجتماعي و سياسي امام سجاد عليه السلام در برهه آغازين نهضت، آگاهي‏‌هاي زيادي از تاريخ به دست نمي‏ آيد، يعني از نيمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرين شب حيات امام حسين عليه السلام هيچ‏گونه گزارشي در منابع تاريخي به چشم نمي‏ خورد؛ آنچه كه هست از اين تاريخ به بعد است. اولين صحنه گزارش شده حيات اجتماعي و سياسي امام زين‏ العابدين عليه السلام در قيام حسيني، مربوط به شب عاشورا است. او خود مي‏ گويد: شامگاه شب عاشورا پدرم ياران خود را به نزد خويش فراخواند. من در حالي كه بيمار بودم نيز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمودند: خدا را ستايش مي‏ كنم و در تمام خوشي و ناخوشي او را سپاس مي‏ گويم.... من ياراني بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بيتي فرمانبردارتر و به صله‏ رحم پاي‏بندتر از اهل‏بيتم نمي ‏شناسم. خداوند شما را جزاي نيك عنايت كند. من مي‏ دانم كه فردا كار ما با اينان به جنگ خواهد انجاميد. من به شما اجازه مي‏ دهم و بيعت خود را از شما بر مي‏دارم تا از سياهي شب براي پيمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنيد و هر يك از شما دست يك تن از اهل‏بيت مرا بگيريد و در شهرها پراكنده شويد تا خداوند فرج خويش را برايتان مقرر دارد. اين مردم تنها مرا مي‏ خواهند و چون بر من دست يابند با شما كاري ندارند».امام علي ‏بن‏ الحسين عليهما السلام در آن شب كه بيمار نيز بود، شب غريبي را سپري مي‏ كرد. و با چشمان خويش عظمت روح حسين ‏بن‏ علي عليهما السلام و شهامت و وفاداري اصحاب را ديد و خود را براي روزهاي واپسين آماده مي‏ ساخت. در صحنه ديگر از آن شب مي‏ خوانيم كه امام سجاد عليه السلام مي‏ فرمايد: «شبي كه بامداد آن پدرم كشته شد من بيمار بودم و عمه‏ ام زينب پرستار من بود. پدرم در حالي كه اين بيت‏ ها را زمزمه مي‏ كرد نزد من آمد: يا دهر افٍّ لك من خليل كَمْ لَكَ في الاشراق و الأَصيل من طالبٍ و صاحبٍ قتيل و الدّهر لايقَنُع بالبديل و انّما الأمر الي الجليل و كلُّ حيٍّ سالكُ سبيل من مقصود پدرم را از خواندن اين بيت‏ ها دريافتم و گريه گلويم را گرفت امّا گريه خود را باز داشتم و دانستم كه مصيبت فرود آمده است».
رزم زين ‏العابدين در ميدان كربلا
تقريباً همه مورخان بر اين باورند كه امام سجاد عليه السلام در صحنه كربلا بيمار بود و اين بيماري نيز حكمت و مصلحت الهي براي امت اسلام بوده تا در سايه آن وجود حجت خداوند در زمين حفظ شود و امر خلافت و وصايت رسول صلي الله عليه و آله تداوم يابد. و به همين دليل در ميدان رزم كربلا حضور نيافت. او تنها بازمانده مرد از خاندان حسين عليه السلام بود كه از كربلا زنده باز گشت تا پرچم‏دار هدايت امّت باشد. ولي در برخي از منابع از جهاد و مبارزه امام در ميدان كربلا و مجروحيت‏ و جانبازي آن حضرت سخن به ميان آمده است. فضيل‏ بن ‏زبير اسدي كوفي، از ياران امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر صادق عليه السلام در كتاب خود «تسمية من قتل من اهل بيته و شيعته» مي ‏نويسد: «كان علي‏ بن‏ الحسين عليهما السلام عليلاً و ارتثّ يومئذٍ و قد حضر بعض القتال، فدفع اللَّه عنه و اخذ مع ‏النساء». امام علي‏ بن ‏الحسين عليهما السلام در حالي كه بيمار بود در برهه‏ اي از جنگ كربلا حضور يافت و به مبارزه پرداخت تا مجروح شد و پيكر مجروح وي را از معركه بيرون آوردند. آنگاه خداوند شر دشمن را از وي بازداشت و به همراه زنان به اسيري برده شد.لغت شناسان مي‏ گويند واژه «ارتث» بدان معنا است كه شخصي در ميدان رزم جنگيد و سپس مجروح شد و بر زمين افتاد و در حالي كه جان داشت او را از معركه بيرون بردند.
وداع با پدر در روز عاشورا
چون كار در روز عاشورا بر حضرت حسين عليه السلام سخت شد و تنهاي تنها ماند نگاهي به خيمه هاي خالي برادرانش انداخت . سپس به سراغ خيمه هاي بني عقيل رفت، آن را هم خالي يافت، و بعد به سوي خيمه هاي اصحابش رفت و احدي از آنان را در آن نيافت و در حالي كه مي فرمودند: «لا حول وَ لا قُوه الا بالله العلي العظيم» به سراغ خيمه فرزندش زين العابدين عليه السلام آمد و او را ديد كه بر روي قطعه اي از پوست به پشت خوابيده است، زينب عليها سلام به پرستاري او مشغول است. چونكه حضرت علي بن الحسين عليه السلام به پدر نگريست خواست به پا خيزد، ولي به خاطر شدت مرض نتوانست و لذا به عمه اش فرمودند: «من را به سينه خود تكيه بده چرا كه اين پسر رسول خداست كه مي آيد، از اين رو حضرت زينب پشت سر ايشان نشست و او را به سينه گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام شروع كرد به پرسيدن احوال او و ايشان مرتب حمد خداوند را به جاي مي آورد، پس عرض كرد: پدرجان امروز با اين منافقين چه كردي؟» حضرت امام حسين عليه السلام فرمودند: اي پسرم، شيطان بر آنان مسلط شد،آنان خدا فراموش نمودند و آتش جنگ بين ما و ايشان كه خدا لعنت شان كند شعله ور شد، تا اينكه زمين از خون ما و ايشان لبريز گرديد. حضرت علي بن الحسين عليه السلام عرض كرد: عمويم عباس كجاست؟ پس چونكه از عمويش پرسيد گريه راه گلوي حضرت زينب را بند آورد و شروع كرد به نگاه كردن به برادرش كه چگونه پاسخ ايشان را مي دهد چرا كه او را به شهادت عمويش عباس خبر نداده بود، زيرا مي ترسيد مرضش شديدتر شود. پس حضرت حسين عليه السلام فرمودند: اي پسرم، عمويت كشته شد و در كنار فرات دستانش را قطع كردند». پس علي بن الحسين گريه شديدي نمود تا از حال رفت و چونكه بحال آمد باز از يك يك عموها مي پرسيد و امام حسين عليه السلام پاسخ مي دادند: «كه كشته شد» حضرت پرسيد: برادرم علي كجاست و حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهير بن قين؟ امام حسين عليه السلام فرمودند:اي پسرم، بدان كه در خيمه ها جز من و تو مرد زنده اي وجود ندارد و اينها كه از آنان سئوال مي كني همگي كشته شده و پيكر آنان روي زمين افتاده است». در اين هنگام علي بن الحسين عليه السلام در حالي كه به شدت مي گريست به عمه اش فرمودند: اي عمه جان شمشير و عصا برايم بياوريد. پدرش به او فرمودند: «با آنها چه مي كني»؟ جواب داد:مي خواهم با تكيه بر عصا به ميدان جنگ بروم و از فرزند رسول خدا دفاع كنم ،چرا كه بعد از او خيري در زندگي نيست. حضرت امام حسين عليه السلام او را از اين كار منع نمود و او را به سينه خود چسبانيد و به او فرمودند: اي پسرم، تو پاك ترين فرزندان و با فضيلت ترين عترت من تو هستي ، تو جانشين من مي باشي براي سرپرستي اطفال و زنان چرا كه آنان غريباني هستند كه آنان را ذلّت و يتيمي و بد گوئي دشمنان و ناگواري روزگار احاطه كرده. هرگاه صداي آنها به گريه بلند شد آنان را ساكت كن، و اگر وحشت كردند آنان را دلداري ده، و پريشاني آنها را با كلام نرم آرامش بخش خود آرام نما،. چرا كه از مردانشان جز تو كسي نمانده است كه به او انس بگيرند و ناراحتي وغم و غصه خود را به او بگويند. سپس حضرت امام حسين عليه السلام حضرت سجاد عليه السلام را به دست خود محكم گرفتند و به بالاترين صدايشان فرياد بر آوردند كه «اي زينب، و اي ام كلثوم و اي سكينه و اي رقيّه و اي فاطمه، سخن مرا بشنويد و بدانيد اين فرزند من جانشين و خليفه من بر شماست و او «مفترض الطاعه» و اطاعتش واجب است. سپس به فرزندش فرمودند: اي فرزندم، سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنان بگو: پدرم غريبانه از دنيا رفت، پس براي او گريه كنيد و او شهيد گشت. البته در سند ديگر كه در بحار الانوار نقل شده است چنين آمده كه: هنگاميكه حضرت امام حسين عليه السلام به چپ و راست نگاه كرد و كسي از اصحابش نديد، علي بن الحسين زين العابدين عليه السلام خارج شد و از شدت بيماري قدرت نداشت شمشير خود را حمل كند و ام كلثوم از پشت سر او را صدا زد: فرزندم برگرد. حضرت هم مي فرمودند: «عمه جان، مرا بگذار تا در جلوي فرزند رسول خدا جنگ كنم. » بدان حال امام حسين عليه السلام فرمودند: اي ام كلثوم، او را بگير تا زمين از نسل آل محمد صلي الله عليه و آله خالي نماند».
بيماري در كربلا
در اسناد تاريخي از زمان عروض بيماري حضرت زين العابدين (عليه السلام) خبر صريحي وجود ندارد آنچه به صورت قطعي مي توان ادعا كرد بيمار بودن حضرت در شب عاشورا است و اين بيماري نيز به گونه اي نبوده كه حضرت را از حضور در جمع اصحاب مانع شود. حضرت مي توانستند بنشينند و در جمع حاضر باشند و يا رفتار پدر را تحت نظر داشته و كلام او را بشنوند و به گريه افتاده و سكوت كنند. علي بن الحسين (عليه السلام) فرمودند: (هنگامي كه پدرم نزديك مغرب در شب عاشورا اصحاب را جمع كرد براي اينكه آنها را مرخص كند.) من نزديك او شدم تا آنچه را براي آنها مي گويد بشنوم و « من در آن هنگام مريض بودم»، پس شنيدم كه پدرم به اصحابش مي فرمود. . . . همچنين نقل شده كه حضرت سجاد (عليه السلام) فرمودند «من در آن شبي كه پدرم در صبحش به شهادت رسيد نشسته بودم. «و عمّه ام حضرت زينب نزد من مشغول پرستاري من بود»، در اين هنگام پدرم در پنهاني از اصحابش كناره گرفت و نزد او «جون» بنده ابوذر غفاري بود و او شمشيرش را اصلاح مي كرد و پدرم اشعاري را قرائت مي كرد. آن اشعار را دو بار يا سه بار تكرار كرد تا آنكه من آن را فهميدم و آنچه را مي خواست، دانستم. پس گريه راه گلويم را بند آورد. اشك هايم را پاك كردم و سكوت اختيار كردم و دانستم كه بلا، نازل شده است. ولي عمه ام هم آنچه من شنيدم شنيد و او زن است و زن ها داراي رقّت قلب و جزع مي باشند، پس نتوانست خود را كنترل كند تا آخر حديث شريف كه مفصل داستان برخورد حضرت زينب با امام حسين عليه السلام و غش كردن حضرت زينب و بهوش آوردن ايشان و كلام امام حسين عليه السلام با خواهر، از طرف حضرت سجاد (عليه السلام) نقل مي شود و سپس مي فرمايد: بعد پدرم حضرت زينب را آورد تا او را كنار من به زمين نشانيده. (جهت مطالعه مفصل اين قضيه رجوع كنيد به تاريخ طبرسي جلد ۳، صفحه ۳۱۶ و يا الارشاد، شيخ مفيد، صفحه ۲۳۲). بنابراين حضرت فقط در شب عاشورا مريض بوده اند و البته اين مرض در روز عاشورا به خصوص در هنگام وداع آخرين با پدر به شدت رو به وخامت گذاشته و حال جسماني حضرت در آن موقع بسيار وخيم گزارش شده است كه ديگر حتي توانايي نشستن هم نداشته اند. مرحوم علامه مجلسي در بحار الانوار از كتاب (المقتل) احمد بن حنبل نقل مي‌كند كه سبب بيماري امام سجاد عليه السلام در كربلا اين بود كه گوشه اي از يك زره دستش را مجروح كرد. اين مطلب را نمي‌توان قطعا رد يا قبول كرد ولي به هر حال با توجه به ضرورت ادامه حيات حضرت امام زين العابدين عليه السلام بعد از پدر بزرگوارش، حكمت الهي اقتضا مي كرد تا او در هنگامه نبرد در روز عاشورا، مريض باشد.
امام سجاد عليه السلام و بيان مصيبت كربلا
امام سجاد روزي در بازار شام با منهال بن عمرو الطائي كه از شيعيان او بود برخورد كرد. (بعضي هم گفته اند اين ملاقات بعد از خطبه حضرت امام سجاد عليه السلام در مسجد دمشق بوده است).
منهال به امام عرض كرد:«اي پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ و چگونه شب را به صبح مي آوريد»؟ امام سجاد عليه السلام فرمود:«واي بر تو، آيا وقت آن نرسيده كه بداني حال ما چگونه است؟ ما در اين امت، همانند بني اسرائيل گرفتار فرعونيانيم!! مردان ما را كشته و زنان ما را زنده نگه داشته اند! اي منهال، عرب بر عجم مي بالد كه محمد مصطفي صلي الله عليه و آله وسلم عرب است و قبيله قريش بر ديگر قبايل مباهات مي كند كه رسول خدا قريشي است؛ و اينك ما فرزندان اوييم كه حقمان غصب شده و خون‌ مان به ناحق روي زمين ريخته شده است. ما را از شهر و ديارمان خود آواره كرده اند!! پس انالله و انا اليه راجعون از اين مصيبت كه بر ما گذشته است».
بازتاب خطبه حضرت در شام
علاوه بر سخناني كه حضرت سجاد عليه السلام با استناد به قرآن كريم فرمود و حقيقت را آشكار كرد ، حضرت زين العابدين عليه السلام وقتي با يزيد روبرو شد - در حالي كه از كوفه تا دمشق زير زنجير بود - فرمود: اي يزيد ، به خدا قسم ، چه گمان مي بري اگر پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله ما را به اين حال بنگرد؟ اين جمله چنان در يزيد اثر كرد كه دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند، و همه اطرافيان از آن سخن گريستند. فرصت بهتري كه در شام به دست امام چهارم آمد، روزي بود كه خطيب رسمي بالاي منبر رفت و در بدگويي علي عليه السلام و اولاد طاهرينش و خوبي معاويه و يزيد داد سخن داد. امام سجاد عليه السلام به يزيد گفت: به من هم اجازه مي دهي روي اين چوبها بروم و سخناني بگويم كه هم خدا را خشنود سازد و هم براي مردم موجب اجر و ثواب باشد؟ يزيد نمي خواست اجازه دهد، زيرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت عليهم السلام آگاه بود و بر خود مي ترسيد. مردم اصرار كردند. ناچار يزيد قبول كرد. امام چهارم عليه السلام پاي به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت كه دلها از جا كنده شد و اشك ها يكباره فرو ريخت و شيون از ميان زن و مرد برخاست. خلاصه بيانات امام عليه السلام چنين بود: "اي مردم شش چيز را خدا به ما داده است و برتري ما بر ديگران بر هفت پايه است. علم نزد ماست، حلم نزد ماست، جود و كرم نزد ماست، فصاحت و شجاعت نزد ماست، دوستي قلبي مؤمنين مال ماست. خدا چنين خواسته است كه مردم با ايمان ما را دوست بدارند، و اين كاري است كه دشمنان ما نمي توانند از آن جلوگيري كنند". سپس فرمود: "پيغمبر خدا محمد صلي الله عليه و آله از ماست، وصي او علي بن ابيطالب از ماست، حمزه سيد الشهداء از ماست، جعفر طيار از ماست، دو سبط اين امت حسن و حسين عليهما السلام از ماست، مهدي اين امت و امام زمان از ماست ". سپس امام خود را معرفي كرد و كار به جايي رسيد كه خواستند سخن امام را قطع كنند، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگويد. امام عليه السلام سكوت كرد. تا مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله. امام عمامه از سر برگرفت و گفت: اي مؤذن تو را به حق همين محمد خاموش باش. سپس رو به يزيد كرد و گفت: آيا اين پيامبر ارجمند جد تو است يا جد ما؟ اگر بگويي جد تو است همه مي دانند دروغ مي گويي، و اگر بگويي جد ماست، پس چرا فرزندش حسين عليه السلام را كشتي؟ چرا فرزندانش را كشتي؟ چرا اموالش را غارت كردي؟ چرا زنان و بچه هايش را اسير كردي؟ سپس امام عليه السلام دست برد و گريبان چاك زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود . براستي آشوبي به پا شد. اين پيام حماسي عاشورا بود كه به گوش همه مي رسيد. اين نداي حق بود كه به گوش تاريخ مي رسيد. يزيد در برابر اين اعتراض ها زبان به طعن و لعن ابن زياد گشود و حتي بعضي از لشكريان را كه همراه اسيران آمده بودند - بظاهر- مورد عتاب و سرزنش قرار داد. سرانجام بيمناك شد و از آنان روي پوشيد و سعي كرد كمتر با مردم تماس بگيرد. به هر حال، يزيد بر اثر افشاگري هاي امام عليه السلام و پريشان حالي اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويي حال اسيران برآيد. از امام سجاد عليه السلام پرسيد: آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد؟ امام سجاد عليه السلام و زينب كبري عليها السلام فرمودند: ميل داريم پهلوي قبر جدمان در مدينه باشيم. خطبه تاريخي حضرت سجاد عليه السلام تاثير عميقي بر مردم شام بر جا گذاشت. در روايتي از ابن باقي چنين آمده كه پس از اين خطبه، مردم گريه و شيون مي كردند. مردم حاضر در مسجد كه از بزرگان شهر و اركان حكومت يزيد هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثير اين بيانات قرار گرفتند و زمينه بيداري آنان فراهم شد. در همان مجلس عده اي زبان به اعتراض گشودند و وقتي يزيد خواست نماز بگزارد، عده اي با او نماز نخواندند و پراكنده شدند. به علاوه، وضع عمومي شهر به گونه‌اي شد كه يزيد به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه كربلا كه مي خواستند براي مصائب امام حسين عليه السلام عزاداري كنند، تسليم شد و جايي را به نام «دارالحجاره» براي آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند. ذكر حسين عليه السلام كم كم همه شهر را فرا گرفت، تا جايي كه يزيد قرآن را به قسمت‌هاي كوچك تقسيم كرد و بين مردم توزيع كرد تا قرآن بخوانند و توجه ‌شان از حسين عليه السلام منصرف شود، ولي هيچ چيز نمي‌توانست آنها را منصرف سازد. يزيد كه اوضاع را نامناسب ديد تصميم به انتقال كاروان اسرا به مدينه گرفت. از ديگر آثار اين خطبه اين بود كه يزيد در رفتار خود با اهل بيت و به ويژه امام زين العابدين عليه السلام تجديد نظر كرد. او كه در ابتدا تصميم داشت سر مبارك حضرت سيدالشهدا عليه السلام را تا چهل روز بر بالاي مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پايين آورند و با احترام كامل به قصر ببرند. ثانياً محل سكونت اهل بيت را عوض كرد و به آنها محبت نمود. ثالثاً گناه قتل سيد الشهدا را به گردن ابن زياد انداخت و او را لعن و نفرين كرد و گفت:«اگر من بودم، هرگز حسين را نمي‌كشتم». البته همه اين حرف‌ها منافقانه بود و با هدف كنترل اوضاع اجتماعي؛ چرا كه وقتي ابن زياد به دمشق آمد، يزيد او را احترام كرد و كنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد.
واقعه ديگري كه در مسجد اموي گزارش شده، مربوط است به يكي از علماي يهودي كه بعد از شنيدن خطبه امام سجاد عليه السلام و دانستن اينكه او از اولاد رسول خداست، به شدت به يزيد اعتراض كرد و يزيد خشمگين شد و دستور داد او را كتك بزنند.
خطبه حضرت در مدينه
پس از آنكه بشير بن حذلم، خبر رسيدن كاروان خاندان امام حسين عليه السلام را به مردم مدينه اعلام كرد، و مردم يكپارچه گريان به استقبال كاروان شتافتند، امام سجاد عليه السلام با دست خود آنها را ساكت كرد. آن ‌گاه چنين خطبه خواند: «سپاس خداوندي را كه پرودگار دو جهان است و فرمانرواي روز جزا و آفريننده همه مخلوقات. خداوندي كه عقل‌ها قدرت دركش را ندارند، و رازهاي پنهان، نزد او آشكار است. خداوند را به خاطر سختي‌هاي روزگار و داغ‌ هاي دردناك و مصيبت هاي بزرگ و سخت و اندوه آوري كه به ما رسيد، سپاس مي ‌گزارم. حمد خداي را كه ما را با مصيبت‌هاي بزرگ و حادثه بزرگي كه در اسلام واقع شد، آزمود. اي مردم، اباعبدالله و عترت او كشته شدند و زنانش اسير، و سر مقدس او را بالاي نيزه در شهرها گرداندند، و اين مصيبتي است كه نظير و مانندي ندارد. اي مردم! پس از اين مصيبت، كدام يك از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ كدام دلي است كه از غم و اندوه خالي بماند و كدام چشمي كه از ريختن اشك خودداري كند؟ در صورتي كه هفت آسمان بر او گريستند و اركان آسمان‌ها به خروش آمد، زمين ناليد و درختان و ماهيان و امواج درياها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در اين مصيبت عزادار شدند. اي مردم! كدام دلي است كه از كشته شدن حسين عليه السلام نشكند؟ كدام چشمي كه بر او نگريد و كدام گوشي كه بتواند اين مصيبت بزرگ را كه بر اسلام وارد شده است، بشنود و كر نشود؟ اي مردم! ما را پراكنده ساختند و از شهرهاي خود دور كردند، گويا اهل تركستان يا كابل باشيم! بي آنكه مرتكب جرم و گناهي شده يا تغييري در دين اسلام داده باشيم. چنين برخوردي را از گذشتگان به ياد نداريم و اين جز بدعت چيز ديگري نيست. به خدا قسم اگر پيغمبر اكرم صلّي الله عليه وآله به جاي سفارش به رعايت حال ما خاندانش، فرمان مي‌داد با ما جنگ كنند، بيش از اين نمي توانستند كاري بكنند. انالله و انااليه راجعون. مصيبت ما چه بزرگ و دردناك و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خداي متعال خواهانيم كه در برابر اين مصائب به ما اجر و رحمت عطا كند؛ زيرا او قادر و انتقام‌ گيرنده است».
تصميم يزيد بر قتل امام عليه السلام
پس از واقعه‌ي كربلا، يزيد تصميم گرفت امام سجاد عليه السلام را نيز از ميان بردارد. به همين دليل در ملاقات‌ هايي كه در كاخ خود با او و ساير اسرا داشت، منتظر بود از او حرفي بشنود كه بهانه‌ اي براي قتلش باشد.
يك روز امام را به كاخ خود فرا خواند و از او سوالي پرسيد. امام در حالي كه تسبيح كوچكي را در دستش مي‌ گرداند، به او پاسخ داد.
يزيد گفت:« چگونه جرأت مي‌كني موقع حرف‌ زدن با من تسبيح بگرداني»؟
امام فرمود:«پدرم از قول جدم فرمود هر كس بعد از نماز صبح، بي‌اينكه با كسي سخن بگويد، تسبيح در دست بگيرد و بگويد:«اللهم اني اصبحت و اسبحّك و امجدك و احمدك و اُهللك بعدد ما ادير به سبحتي» سپس تسبيح ‌در دست، هر چه مي‌ خواهد بگويد، تا وقتي به بستر مي‌ رود، برايش ثواب ذكر گفتن منظور مي‌ شود. پس هرگاه به بستر رفت، باز همين دعا را بخواند و تسبيح را زير بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نيز براي او ثواب ذكر خدا منظور مي‌ شود. من هم به جدّم اقتدا مي‌ كنم».
يزيد گفت:«با هيچ كدام از شماها سخني نگفتم، مگر اينكه جواب درستي به من مي‌ دهيد». پس به او هدايايي داد و دستور داد امام را آزاد كنند.
در روايت ديگري نيز چنيني آمده است: بعد از خطبه‌ي حضرت زينب سلام الله عليها كه سبب رسوايي يزيد شد، او از شاميان نظر خواست كه «با اين اسيران چه كنم»؟ شاميان در پاسخ گفتند: «آنها را از دم شمشير بگذران».
يكي از انصار به نام «لقمان بن بشير» گفت: «ببين اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله بود با آنان چه مي‌ كرد؛ تو نيز همان طور رفتار كن».
امام باقر عليه السلام نيز كه در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعي گفت كه يزيد را از قتل اسرا منصرف كرد.
يزيد سر بر زير انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بيرون ببرند.
در روايتي نيز امام سجاد عليه السلام به «منهال» فرمودند: «هيچ بار نشد كه يزيد ما را احضار كند و ما گمان نكنيم كه مي‌خواهد ما را بكشد».
به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاريخي، يزيد بارها تصميم قطعي به قتل امام سجاد و همراهان ايشان داشته ولي خداوند هر بار آنها را نجات داده است.
زمان شهادت امام سجاد عليه السلام
همان طور كه در روز تولد حضرت زين العابدين عليه السلام در بين مورّخين اختلاف است، در روز و سال شهادت او نيز اختلاف وجود دارد.
دامنه اين اختلاف از سال ۹۲ هجري تا سال ۱۰۰ هجري است، اما آنچه از همه مشهورتر است، يكي سال ۹۴ هجري است كه آن را به مناسبت ارتحال فقهاي بيشماري از اهل مدينه، «سنه الفقهاء» ناميده اند و ديگري سال ۹۵ هجري.
«حسين» فرزند امام علي بن الحسين عليه السلام وفات پدر خود را در سال ۹۴ اعلام كرده است و بر اين اساس بزرگاني نظير شيخ مفيد و شيخ طوسي و محقق اربلي و ابن اثير نيز همين نظر را داشته اند.
اما بر اساس روايتي كه ابوبصير از امام جعفر صادق عليه السلام نقل كرده است، امام فرموده است:
حضرت علي بن الحسين عليه السلام در حالي‌كه ۵۷ ساله بودند از دنيا رفت و اين واقعه در سال ۹۵ هجري اتفاق افتاد.
آخرين شب زندگاني حضرت
امام صادق عليه السلام فرمودند:
حضرت امام سجاد عليه السلام در شب شهادتش به فرزندش، امام محمد باقر، فرمود:«پسرم، برايم آب بياور تا وضو بگيرم».
امام محمد باقر برخاست و ظرفي آب آورد.
امام سجاد فرمودند:«اين آب براي وضو شايسته نيست،‌ چرا كه در آن حيواني مرده افتاده».
امام باقر چراغي آورد و ديد موشي مرده در آن افتاده است. از اين رو ظرف آب ديگري براي ايشان برد.
امام سجاد فرمود:« پسرم! اين همان شبي است كه به من وعده داده‌اند».
سپس سفارش كرد به شترش كه بارها با آن به حج مشرف شده بود، خوب رسيدگي كنند و غذا بدهند.
شهادت
روز شهادت امام سجاد نيز ۱۸ ، ۲۲ و ۲۵ محرم نقل شده كه روز ۲۵ از شهرت بيشتري برخوردار است.
بنا بر اين روايات، امام سجاد عليه السلام ۵۷ يا ۵۸ سال عمر فرمود كه :
دو سال آن را در زمان حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام، ده سال را در زمان امامت عموي خود حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپري فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نيز ۳۵ سال بوده است.
محل دفن امام سجاد عليه السلام
حضرت زين العابدين عليه السلام پس از تشييع باشكوه مردم مدينه، در بقيع كه قبور بسياري از اولياء خداوند، همسران پيامبر، فاطمه بنت اسد و بسياري از صحابه گرانقدر پيامبر و تعدادي از شهداي صدر اسلام در آن قرار دارد، در كنار مرقد مطهر حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام، عموي بزرگوارش، مدفون گرديد.
در اين قطعه از بقيع عباس، عموي پيامبر، نيز دفن شده بود و بعداً حضرت امام صادق و حضرت امام باقر عليهم السلام نيز مدفون گرديدند. اين بخش داراي قبه و بارگاه بوده ولي اكنون به دست وهابيون تخريب شده است.
قاتل امام سجاد عليه السلام
حضرت علي بن الحسين عليه السلام در زمان خلافت وليد بن عبدالملك به شهادت رسيد.
بنا به گفته عمر بن عبدالعزيز، وليد كه حاكم جبّار و ظالمي بود، زمين را از جور و ستم لبريز كرده بود. در دوره‌ي حكومت او، رفتار مروانيان و كارگزاران آنها با دودمان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، بني هاشم و به خصوص امام سجاد عليه السلام بسيار ظالمانه و بي‌ رحمانه بود.
والي مدينه - هشام بن اسماعيل - گر چه از زمان عبدالملك بن مروان مسئول اداره شهر مدينه بود، ولي در دوران وليد رفتار ظالمانه اي با حضرت زين العابدين عليه السلام در پيش گرفت و هنگامي كه به دليل بدرفتاري زياد با مردم مدينه از منصب خود عزل شد، او را در كنار منزل مروان نگه داشتند تا مردم از او تقاص بگيرند. او خود معترف بود كه از كسي جز علي بن الحسين عليه السلام بيم ندارد، اما هنگامي كه امام با جمعي از اصحاب خود از كنار او عبور كردند، هيچ يك به او متعرض نشدند و از او شكايتي نكردند. اين جا بود كه هشام فرياد زد:«الله اعلم حيث يجعل رسالته» (خدا مي‌داند رسالت خود را در كدام خاندان قرار دهد).
و در روايت ديگري، امام براي او پيغام داد كه اگر از نظر مادي در تنگنا هستي، ما تأمينت مي‌ كنيم.
مورخين درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضي معتقدند امام به دست وليد مسموم شد، و برخي ديگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملك، كه برادر خليفه بود؛ اما به هر حال، او نيز نمي توانست بدون اجازه وليد، مرتكب قتل امام شود.
مردم مدينه و اندوه شهادت امام سجاد عليه السلام
خبر شهادت حضرت زين العابدين عليه السلام كه با عملكرد انساني و الهي خود، همگان را مجذوب خود كرده و با مجاهدت سي و پنج ساله خود، تصويري منور و متعالي از امامت در ذهن جامعه اسلامي ترسيم كرده بود، به سرعت در شهر پيچيد و همه براي تشييع جنازه او حاضر شدند.
سعيد بن مسيب چنين روايت مي كند:«وقتي امام به شهادت رسيد، همه ي مردم، از نيكوكاران گرفته تا بدكاران، براي تشييع جنازه‌اش حاضر شدند. همه زبان به ستايش او گشوده بودند و سيل اشك از ديدگان همگان جاري بود. در تشييع جنازه‌ي امام همه مردم شركت كرده بودند و حتي يك نفر در مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله باقي نمانده بود».
حضرت زين العابدين عليه السلام شتري داشت كه بر اساس بعضي از روايات بيست و دو بار با او به حج رفته بود، اما در تمامي اين مدت حتي يك ضربه تازيانه هم به او نزده بود. امام در شب شهادت خود سفارش كرد به اين شتر رسيدگي شود.
وقتي امام به شهادت رسيد، شتر يكسره به سوي قبر مطهر امام رفت، در حالي كه هرگز قبر امام را نديده بود. خود را به روي قبر انداخت و گردن خود را بر آن مي زد و اشك از چشم هايش جاري شده بود.
خبر به حضرت امام باقر عليه السلام رسيد.
امام كنار قبر پدر رفت و به شتر گفت:«آرام باش. بلند شو. خدا تو را مبارك گرداند».
شتر بلند شد و برگشت ولي پس از اندكي باز به قبر برگشت و كارهاي قبل را تكرار كرد.
امام باقر باز آمد و او را آرام كرد ولي بار سوم فرمود:«او را رها كنيد! او مي‌داند كه از دنيا خواهد رفت».
سه روز نگذشت كه شتر از دنيا رفت.
جاي آن دارد كه بارد آسمان خون بر زمين
در عزاي سيّد سجّاد، زين العابدين
آنچه او ديد از جفاي كوفيان و شاميان
كافرم گر هيچ كس ديده است ظلمي اين چنين
سي و شش سال از پس قتل پدر در كربلا
روز و شب كاري نبودش غير زاري و غمين
گاه برني جلوه گر ديدي سر پاك حسين
گاه خوردي تا زيانه از غلامان حَصين
خويش را از اهل دين خواندند آن بي‏دين گروه
وانگهي بستند در زنجير كين، سلطان دين
کلمات کلیدی : امام سجاد (ع)امام زين العابدين (ع)

نظر

نام
پست الکترونیک *
نظر *
کد امنیتی *
حدیث روز

امام كاظم عليه السلام :
إنَّ أعظَمَ النّاسِ قَدَراً الَّذِي لايَرَي الدُّنيا لِنَفسِه خَطَرا، اما إنَّ أبدانَكُم لَيس لَها ثَمَنٌ إلّا الجَّنه، فَلا تَبِيعُوها بِغِيرِها
به راستي كه با ارزش ترين مردم كسي است كه دنيا را براي خود مقامي نداند، بدانيد بهاي تن شما مردم، جز بهشت نيست، آن را جز بدان مفروشيد

تحف‌العقول‌ ، ص‌۴۱۰

آدرس : قم - خیابان ۴۵ متری شهید صدوقی کوچه ۷ پلاک ۳۵۱
کد پستی : ۳۷۱۶۶۵۳۱۵۹ ایمیل : info@masoudikhomeini.com
تلفن : ۸۰-۹۸۲۵۳۲۹۴۱۳۷۹ + فکس : ۹۸۲۵۳۲۹۳۰۸۵۵ +